بعضی ها دیگر دارند گندِ به قول خودشان متفاوت بودن را درمی آورند!

هر روز یک مدل جدید آرایش.. یک مدل جدید لباس.. تازگی ها خبرش آمده توی ختم هم رنگ جیغ می پوشند! یا مثلاً قرار است پدر های آینده ی این سرزمین باشند اما بیشتر به درد لَلِگی می خورند با آن آرایش ها و مدل مو های نازشان!!

البته نمی دانم.. این ها می خواهند متفاوت باشند یا هم رنگ جماعت؟!

هر چیزی اصلاً..

یکی از دلایلی که من باید به خاطرش حالا حالا ها خدا را شکر کنم این است که من متفاوتی هستم که جزو هیچکدام از دسته های ذکر شده در بالا  نیست!

کلاً سلایقم به قدری عجیب هستند که بار ها شده بشنوم: بی ذوق!

مثلاً من از خرید کردن، آرایش کردن، ست کردن لباس، امتحان کردن لباس ها، میهمانی رفتن، میهمانی دادن، گردش رفتن، مسافرت، عروسی، عزا، ختم، بله بَران، متنفرم!

از ریمِل، رژ، خط چشم، انواع ماسک ها و لوازم آرایشی سر در نمی آورم!

علاقه ای به لوس بازی و لوس حرف زدن های دخترانه ندارم!

هر روز و برای هر مناسبت هزار جور لباس نمی خواهم!

حالِ گشتن توی ژورنال ها و پیج ها و کانال ها و سایت های مختلف برای فلان جور لباس و آرایش را که ندارم، هیچ.. در واقع اعصابش را هم ندارم!

از انواع زیورآلات حقیقی و مصنوعی، فقط تماشای عکس هایشان را می پسندم آن هم دنبالشان نیستم؛ گاهی چه بشود که بنشینم عکس هایشان را ببینم!

آهنگ های آرام و کلاسیک را اصلاً نمی شنوم انگار! البته ازشان حس می گیرم اما دوستشان ندارم.

برعکس، با آهنگ های تند و دیوانه کننده، البته نه رپ و امثال این ها، آرام می شوم.. داده هایم طبقه بندی می شوند و ذهنم راه می افتد!

این ها شاید علائم یک افسردگی زیر پوستی باشند اما من ترجیح می دهم همان اسم تفاوت را رویشان بگذارم..

چون افسرده نیستم، فقط..

فقط معلولیت مرا به یک مردِ صد و پنجاه ساله تبدیل کرده که گوشه ی تنهایی اش را از هر چیز دیگری بیشتر دوست دارد!!


پانوشت: جا دارد تشکر کنم از گوشیِ عزیز و یا نمی دانم.. شاید هم پنل عزیزم که دیگر نمی توانم با گوشی متن را در برگرفته، تغییر فونت و اندازه بدهم!:|