آن ها خودِ عشق اند.


دستش درد می کند.. کمرش هم.. 

دیسک کمر دارد و گاهی طپش قلب هم..

ولی هر دویشان حاضرند تحمل کنند تا من را از خیلی چیز ها حذف نکنند!

بیخیال عشق های گاهاً دوزاری..

آن دو خود عشق اند.. عاشق هم نه! خودِ واژه ی عشق اند.

عشق چوب دو سر طلاست.. درد که هیچ، جان هم می دهد که باشی حتی اگر بودنت درد باشد.

پدر و مادر من خودِ واژه ی عشق اند..

و من نمی دانم.. حقیقتاً نمی دانم.. درد هستم برایشان یا شیرین؟!

عشق چوب دو سر طلاست..