رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

آدم های عجیب

خیلی ناگهانی رفتیم کرج..


در باورم نمی گنجید یک بینایی سنج همه ی ابزارش را بار کند و از آن طرف شهر با تاکسی بیاید خانه. ولی آمد! با کل وسایلش:))

آقای دکتر بینایی سنج آمد، معاینه ام کرد و نسخه ی عینکم را نوشت و آخر هم پولی نخواست. 

برگشتیم. تلگرام را باز کردم. خیلی از گروه ها و کانال ها را بدون خواندن فقط رد می کردم اما یکی مهم بود. مکالمات را که می خواندم، دیدم نبودم و..

اسمم یک سر رفت زیارت چون یک عزیزی گفت اسم من را هم بنویسند:))

یکی / دو شب گذشت. یک شب را با دلخوری و وضعی مزخرف خوابیدم. دلم گرفته بود. صبحش هم، حالم خوش نبود. تصمیم داشتم آن روزم را به کشتن بدهم ولی..

توی تلگرام دوست بلاگرم برایم عکسی فرستاد که واقعاً زبانم بند آمد:))

اصلاً انتظارش را نداشتم ولی من یازدهمین نفر لیست خانم الف بودم که به جایم در مشهد زیارت نیابتی انجام داد. پست و سفر برای چند روز پیش بود و من ندیده بودم و یکهو و دقیقاً روزی متوجهش شدم (متوجهم کردند) که واقعاً حالم مزخرف بود!


گاهی همینطوری می شود. اطرافیانت می شوند آدم های عجیب! درست وقتی که خودت و حتی خودشان انتظار ندارند، برایت کاری می کنند که می مانی، حقیقتاً می مانی! دلت، فکرت، اعصابت، وجودت می ماند. کار هایی که شاید کوچک به نظر بیایند ولی چه کسیست که بگوید واقعاً کوچک هستند؟! 

آدم های عجیب، آن هایی هستند که بدون چشم داشت برایت کاری می کنند که هیچکس جز دل خودت نمی فهمد که این کار ها چه قدر برایت با ارزش و بزرگ هستند! 


+ آدم های عجیب را خدا می فرستد:))

خودشان هم نمی فهمند ولی خود آدم می فهمد و خدای دو طرف!:))


++ چفیه.. هویزه و فکه..

خودشان هم نفهمیدند.. خودشان هم نفهمیدند که چه کار کردند:))


  • طاهره الف

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">