رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

عقیم

چند وقت پیش بود.. برای داستانم که بخشیش را داستان یک دختر نویسنده در بر می‌گیرد، رفتم توی فکر که ایده توی ایده بیاورم!

کمی گیج‌ کننده است، نه؟ 

به هر حال.. یکهو رسیدم به کلمه‌ی «عقیم».. یاد یک دیالوگ از سریالی افتادم که چند سال پیش از شبکه‌ی دو پخش می‌شد:

(فردوسی: می‌خواهی عیبت را به تو بگویم؟ تو عقیمی

مرد: آری، شما از کجا فهمیدید؟ هر چه زن گرفته‌ام بچه‌ام نشده

فردوسی: همه‌ی ما عقیمیم)

البته عیناً همین مکالمه نبود ولی حدوداً همین بود!

و عقیم این‌طوری شکل گرفت.. قصد نوشتنش را ندارم اما قصد فکر کردن بهش را دارم!

نتایج وحشتناک هستند:)



+ کسی بخواهد، آن بخش از داستان را می‌فرستم


  • طاهره الف

نظرات  (۳)

عجب...
پاسخ:
:))
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • همه ما عقیمیم.
    جای تأمل زیادی داره.
    باید فکر کرد بهش.
    خیلی!
    پاسخ:
    بله.. البته:)
    عقیم :))

    پاسخ:
    آره خلاصه:دی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">