رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

حوصله‌ی شرح قصه نیست (دوم)

مثلاً می‌خواستم بگویم، این روز ها دوست دارم هی بگویم: حق.. حق:))

همان دیالوگِ قیدار خان.. قیدار جان.. 

از چیز هایی که تهشان جان داشته باشد خوشم می‌آید؛ مثلاً خدا جان.. خدای جان!!


کمی نسیان هم گرفته‌ام! 

یادم می‌آید توی یکی از بخش‌های: «می‌شکنم در شکن زلف یار»، خوانده بودم که نویسنده رفته بود دکتر.. گفته بود که وقتی از خواب بیدار می‌شود، معده‌اش انگار پر و سنگین است.. دکتر هم گفته بود ناشتا آب بخور.. بعد دکتر یک چیز های دیگری گفته بود که یادم نمی‌آید.. مهم بودند.. از این تمثیل‌های فلسفی..

شاید هم حرف دکتر نبود و حرف نویسنده بود..

نسیان گرفته‌ام.. نسیان!


  • طاهره الف

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">