رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

بیدار شدن

این‌که قرار است مرگ مثل بیداری باشد از خواب، این را دوست دارم!

دنیای گیج و ویجی شده. آدم آن‌قدر همه چیز را پیچانده که خودش هم دیگر نمی‌داند واقعیت کدام است!

زندگی‌ها را، زنده‌ها را پیچاندیم به هم و‌ به همه چیز، خوب معلوم است که دیگر نمی‌شود سر و تهِ این دنیا را تشخیص داد!

البته که سر و تهِ این دنیا خداست و سنت‌های اجتناب‌ناپذیر، مکرر و بی‌خللش!

ولی مغزم دارد سوت می‌کشد. مثل ساکنانِ پایتخت شده‌ام که می‌دانند بالا سرشان آسمان است اما آلودگی نمی‌گذارد آن را ببینند!!

من هم، می‌دانم ولی نمی‌دانم.

کاش یا بمیرم پیش از مرگ، یا بمیرمِ محضِ بی‌بازگشت!

ولی درد این است که مردنِ الکی هم نمی‌ارزد. تلپی بیفتی بمیری و تمام؟

نه! نمی‌ارزد که زنده‌ی این عصر باشی و الکی بمیری.. این همه تنگیِ نفس و آخرش هم مرگ در اثر خفگی؟

بیدار شدن هم باید بیرزد! 

خدا مرگِ در بستر را نصیبم نکند که اگر می‌خواهد این کار را با من بکند، دیگر بیخیالِ عشقِ بینمان می‌شوم!!!!

حاضرم در حالِ سوختنِ قلبم سکته کنم، اما از چیزی مثل فشار خون یا تصادف یا غیره و ذلک، نمیرم!

حاضرم خدا اینجایش را متوقف کند، بگوید می‌برمت به فلان عصر اما قرار است شکنجه‌ات کنند، و من قبول کنم چون آن‌طوری بیدار شدن می‌ارزد!

آن‌طوری وقتی بیدار می‌شوی، می‌دانی زندگی‌ای کرده‌ای که ارزشِ بیدار شدن را داشته..

نه بیدار شده‌ای و دیده‌ای زندگی نکرده، مُرده‌ای!

من، نمی‌خواهم مجانی بمیرم:))


  • طاهره الف

نظرات  (۱)

منم :(

خیلی خوب گفتی..
پاسخ:
:) :(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">