خسته‌م، خسته‌. فراتر از حد یک آدم طبیعی خسته‌م. به‌قدر هزاران سال و میلیون‌ها انسان، خسته‌م!


سادات یه کلیپ می‌ذاره از تیزر مستندی که تلاش غربی‌ها در ساخت فیلم و برنامه و... رو برای خراب کردن چهره‌ی امام دوازدهم نشون می‌ده. خبر میاد از ارتجاع‌ها به دورانِ پهلوی و از اون‌جا به دوران ساسانی - و نه حتی هخامنشی که یه‌کم دلمون خوش‌تر باشه!

و من احساس می‌کنم به اندازه‌ی کل آدم‌هایی که هزاران سال تلاش کردن تا فکر و توجه انسان رو متوجه خدا و خودش بکنن، خسته‌م! ایراد شاید از منه که یه چیزهایی رو درک نمی‌کنم. نمی‌فهمم این همه تلاش و هزینه‌ی غرب، این همه جنگیدنش با منجی وقتی یقین دارن بالآخره میاد و بالآخره کاسه‌کوزه‌شون رو می‌ریزه به‌هم، برای چیه؟! درک نمی‌کنم دلیل تلاشِ عجیبِ همه‌مون رو برای فراموش کردن یه چیزهایی. نمی‌فهمم چه‌طور می‌شه که خودمون رو در حدِ نابودشونده پس از مرگ، حقیر می‌بینیم! درک نمی‌کنم دلیل این بازگشتِ همیشگی انسان چیه؟! چرا رشد نمی‌کنه؟ چرا جلو نمی‌ره؟ چرا همه‌ش یه قدم می‌ره جلو و بعد برمی‌گرده؟! چرا همه چیز من رو یاد خطبه‌ی حضرت زهرا می‌ندازه که تو مسجد گفتن بعد از مرگ محمد (ص) کفری که تو دلتون پنهون بود داره می‌زنه بیرون!؟

خسته‌م؛ به‌قدر کل آدم‌هایی که سعی کردن خلاف جهتِ رود -رودی که مدام به عقب برمی‌گرده- حرکت کنن و خستگی تو تنشون مونده...