رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

سر بریدن با پنبه یا تبر؟! مسئله این است!

توی کشور ما دیکتاتوری، دیکتاتوریِ تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ایه! یه دیکتاتوریِ منسوخ‌شده داره پیاده می‌شه و خب معلومه این اعتراض و نارضایتی میاره!

قبول ندارم که دیکتاتوری‌ها قصدشون کنترل به هر قیمتیه. دیگه این منسوخ شده. الآن با «نیاز و لذت» کنترل می‌کنن نه زور و کتک. و چون تو کشور ما هنوز نوع دوم اجرا می‌شه نه نوع اول، ما جهان‌سومی محسوب می‌شیم نه متمدن!

مثلاً ببینین!

دوست دارید برای مرگ، بذارنتون توی یه اتاق و کم‌کم گاز سمیِ بدونِ رنگ و بو بفرستن داخل تا در آرامش و شایدم خواب، بمیرید؛ یا این‌که دست بندازن دور گلوتون و فشار بدن و اون‌قدر تقلا کنین تا جون از تنتون بره؟!

طبیعتاً انتخاب همه‌ی ما روش اوله! دیکتاتوریِ اول. به هر حال تو محکومی که بمیری، دیر یا زود. پس کار کن! پول دربیار! از زندگیت لذت ببر! به چیزی جز خودت فکر نکن! و کم‌کم بمیر! راحت و بی‌دغدغه. چیزهایی رو ببین که باید و چیزهایی رو بشنو که باید. آزادی هر طور می‌خوای زندگی کنی فقط به شرط این‌که جهان‌بینیت رو بدی دست ما. اصلاً هم درد نداره! تازه کلی هم لذت داره. آزاد و راحت، زندگی می‌کنی تا بمیری. فقط همین. بعدشم چیزی نیست. اصلاً از اول چیزی نبوده. اصلاً تو هم چیزی نیستی جز آدمی که دنیا میاد و کار می‌کنه و آخر سرم نیست می‌شه!

ولی دیکتاتوری دوم مجبورت می‌کنه که بمیری نه این‌که کم‌کم با مرگ کنار بیای و بهش رضایت بدی!

و همه‌ی مسئله‌ی کشور ما اینه.

واِلا اگر چیزی مثل تلگرام می‌ساختن و از امنیتش می‌گفتن و کم‌کم نفوذش می‌دادن، آیا کسی اعتراضی داشت به پیام‌رسان داخلی؟! خیر! همه هم فکر می‌کردن مثل سازنده‌ی تلگرام‌ قصدشون خدمته -حمایت از تولید ملی و فلان-، نه چیز دیگه‌ای! و با این‌که می‌دونستن که در هر صورت قصد خدمتی وجود نداره، بازم احساس خوب‌تری نسبت بهش داشتن!

«آدم یاد قرآن می‌افته که هی می‌گه: در حالی که می‌دانید باز فلان کارو می‌کنید!».



پی‌نوشت: شرق و غرب عالم شده همین. یا دیکتاتوریٍ نوعِ اول، یا دیکتاتوریِ نوع دوم. و ما به هر حال انسان‌های قانعی هستیم اکثراً! کافیه بهمون احساس امنیت و آرامش بدین و سرمون رو گرم کنین؛ تا دیگه دنبال اصل خودمون نباشیم و آروم، بمیریم.

پی‌نوشت‌تر: فرج... فرج... فرج. 

الغوث... خلصنا!

  • طاهره الف

نظرات  (۳)

تو دنیایی که نهایتش میکشنت، من دیکتاتوری نوع اول رو ترجیح میدم. خیلی هم طبیعیه! 
یه مرگ آرومه، نه خون بار و خفت بار!
پاسخ:
محترم.

اما من به شخصه هیچ‌کدوم رو ترجیح نمی‌دم. دیکتاتوری نوع دوم باز صادقانه‌تره اما نوع اول، به مراتب ناجوانمرادنه‌تره و ریاکارانه‌تر؛ از خودت برای کنترل خودت و اطرافیانت استفاده می‌کنن:))
در ضمن؛ مرگ در دیکتاتوریِ نوع دوم خفت‌بار نیست چون به هر حال در حال مبارزه و‌ مثل یه قهرمان می‌میری. اما تو دیکتاتوری نوع اول هر نوع مرگی خفت‌باره چون تو قبول کردی و تسلیم و راحت، با یه لبخند قشنگ، می‌میری. 
و ما آدمیم...
ربات نیستیم که با نوع اول یا دوم بخوان کنترل‌مون کنن.
ایستاده تشویقت می‌کنم :دی
پاسخ:
بشین! خسته می‌شی:)
هیشکی نمیتونه ادعا کنه برده ی این دیکتاتوری ها نیست. 
پاسخ:
این‌که نتونی ادعا کنی، با این‌که نخوای واقعاً، البته متفاوته.
"نخواستن" نشونه‌ی آرمانه و آگاهی. ینی من می‌دونم این دو نوع دیکتاتوری وجود دارن و منم تحت سلطه‌شون هستم پس وجود هیچ‌کدوم‌شون رو انکار نمی‌کنم و چون تو یکیش بهم خوش می‌گذره، تسلیمش نمی‌شم و حقیقت وجودیش رو نادیده نمی‌گیرم؛ از ته‌وتوی هر دوشون خبر دارم و نسبت به هر دوشون همون حسی رو دارم که لایقشن. شاید یه روزی فرصت یا توان مبارزه دست داد؛ یا لااقل خود شخص توانایی این رو پیدا کرد که خلاف جهت رود شنا کنه.
نمونه‌ش شخصیت اصلی رمان ۱۹۸۴ هست که تو دیکتاتوی منسوخ‌شده زندگی می‌کنه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">