توی کشور ما دیکتاتوری، دیکتاتوریِ تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ایه! یه دیکتاتوریِ منسوخ‌شده داره پیاده می‌شه و خب معلومه این اعتراض و نارضایتی میاره!

قبول ندارم که دیکتاتوری‌ها قصدشون کنترل به هر قیمتیه. دیگه این منسوخ شده. الآن با «نیاز و لذت» کنترل می‌کنن نه زور و کتک. و چون تو کشور ما هنوز نوع دوم اجرا می‌شه نه نوع اول، ما جهان‌سومی محسوب می‌شیم نه متمدن!

مثلاً ببینین!

دوست دارید برای مرگ، بذارنتون توی یه اتاق و کم‌کم گاز سمیِ بدونِ رنگ و بو بفرستن داخل تا در آرامش و شایدم خواب، بمیرید؛ یا این‌که دست بندازن دور گلوتون و فشار بدن و اون‌قدر تقلا کنین تا جون از تنتون بره؟!

طبیعتاً انتخاب همه‌ی ما روش اوله! دیکتاتوریِ اول. به هر حال تو محکومی که بمیری، دیر یا زود. پس کار کن! پول دربیار! از زندگیت لذت ببر! به چیزی جز خودت فکر نکن! و کم‌کم بمیر! راحت و بی‌دغدغه. چیزهایی رو ببین که باید و چیزهایی رو بشنو که باید. آزادی هر طور می‌خوای زندگی کنی فقط به شرط این‌که جهان‌بینیت رو بدی دست ما. اصلاً هم درد نداره! تازه کلی هم لذت داره. آزاد و راحت، زندگی می‌کنی تا بمیری. فقط همین. بعدشم چیزی نیست. اصلاً از اول چیزی نبوده. اصلاً تو هم چیزی نیستی جز آدمی که دنیا میاد و کار می‌کنه و آخر سرم نیست می‌شه!

ولی دیکتاتوری دوم مجبورت می‌کنه که بمیری نه این‌که کم‌کم با مرگ کنار بیای و بهش رضایت بدی!

و همه‌ی مسئله‌ی کشور ما اینه.

واِلا اگر چیزی مثل تلگرام می‌ساختن و از امنیتش می‌گفتن و کم‌کم نفوذش می‌دادن، آیا کسی اعتراضی داشت به پیام‌رسان داخلی؟! خیر! همه هم فکر می‌کردن مثل سازنده‌ی تلگرام‌ قصدشون خدمته -حمایت از تولید ملی و فلان-، نه چیز دیگه‌ای! و با این‌که می‌دونستن که در هر صورت قصد خدمتی وجود نداره، بازم احساس خوب‌تری نسبت بهش داشتن!

«آدم یاد قرآن می‌افته که هی می‌گه: در حالی که می‌دانید باز فلان کارو می‌کنید!».



پی‌نوشت: شرق و غرب عالم شده همین. یا دیکتاتوریٍ نوعِ اول، یا دیکتاتوریِ نوع دوم. و ما به هر حال انسان‌های قانعی هستیم اکثراً! کافیه بهمون احساس امنیت و آرامش بدین و سرمون رو گرم کنین؛ تا دیگه دنبال اصل خودمون نباشیم و آروم، بمیریم.

پی‌نوشت‌تر: فرج... فرج... فرج. 

الغوث... خلصنا!