رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

این هم یکی دیگر...



V for Vendetta

1984

فریدون سه پسر داشت


ک مثل کین‌خواهی -الف مثل انتقام، حتی- را دیده‌ام؛ V، دخترک را زندانی کرد و شکنجه داد. در حقیقت او به نام حکومت و مأمورانش این کار را کرد! دروغ، برای فهماندن... برای این‌که او همه‌چیز را از زاویه‌ی دید V ببیند. چون مجبور است ببیند.

1984 را می‌خوانم؛ برای بردن آبروی حزب و نابود کردنش باید به فساد -تجاوز، رابطه‌ی نامشروع، قتل، ارعاب و...- دست زد اما بعد از رسیدن به پیروزی دیگر لازم نیست این کار صورت بگیرد! یعنی حالا مجبوریم دروغ بگوییم و علت کارهای بدمان را به حزب نسبت دهیم.

فریدون سه پسر داشت را می‌خوانم؛ عملاً جهت‌گیریِ نویسنده گم است اما دارد تطهیر می‌کند یک‌عده‌ای را، با بولد کردن گناهان یک‌عده‌ی دیگر و حذف گناهان عده‌ای دیگر... دروغ می‌گوید یا... دست‌کم پنهان‌کاری می‌کند تا مخاطب مجبور شود از زاویه‌ی دید او ببیند.


جیمز مک‌تیگو و واچوفسکی‌ها، جورج اوروِل و عباس معروفی؛ همه‌شان هنرمندند و این من را می‌ترساند چون لااقل با دوتای آخری همکار(ک) محسوب می‌شوم!

همه و حتی خودم به خودم می‌گویم که نگاهم نباید صفر و صدی باشد‌: خاکستری ببین چون دنیا نه سیاه است، نه سفید و نه سیاه‌وسفید. ولی این‌ها -این هنرمندان- به راحتی دروغ می‌گویند تا مخاطب‌شان را صفر یا صد کنند! مجبور کنند همانی را ببینند که آن‌ها می‌خواهند و بی‌قیدوشرط بپذیرندش. یک‌جور دیکتاتوریِ نرمِ رمانتیکِ مخاطب‌پسند که: هدف، وسیله را توجیه می‌کند.

و خب، این هنرمندان به‌علاوه‌ی ۹۹/۹۹٪ سیاستمداران جهان و ایران -چه چپی و چه راستی- هنرِ دروغ گفتن را بلدند. می‌دانند چه‌طور احساسات را تحریک کنند و منطق را مثل حدقه‌ی چشم به عقب برگردانند‌؛ مسخ کنند و راه ببرند؛ حق را به باطل درآمیزند و کلیدواژه‌ی ذهنی بسازند. یک‌جور دیکتاتوریِ مجازیِ عقیدتیِ صفر و صدی.

به خودم نگاه می‌کنم؛ هیچ‌وقت چنین بوده‌ام؟!

عقیده‌ام را توی داستان‌ها بسیار گفته‌ام؛ طوری که دوست بدارندش. اما هرجا شعاری بود، فهمیده‌اند و هرجا را نخواسته‌اند قبول کنند، فقط خوانده‌اند به‌عنوان یک عقیده‌ی مخالف. شاید برای تبرئه‌ی خودم این را می‌گویم و یا شاید طبق نظراتی که دریافت کرده‌ام، این‌طور تصور کرده‌ام.

حالا...

نمی‌دانم!

ناحق نگویم: بیشترین تأثیرها را کسانی می‌گذارند که هنرمندانه‌تر دروغ می‌گویند؛ بقیه خرد خواهند شد تا شاید به چشم آیند.

و من...

راستش نمی‌خواهم دروغگو باشم! صادقانه و حتی گاهی کودکانه از مکنونات قلبی و ذهنی‌ام می‌‌نویسم و در نوشته‌هایم از آن‌ها دفاع می‌کنم. جورج اوروِل‌مآبانه، نمی‌خواهم که ناحق بگویم؛ Vوار، نمی‌خواهم که ناحق مرتکب شوم؛ عباس معروفی‌گون، نمی‌خواهم که ناحق بنمایانم تا مثلاً از حق دفاع کرده باشم و‌ توده و ملتِ عامیِ دیرفهم را، آگاه. پس باید بیخیال هنرمند بودن بشوم؛ یا بیخیال تأثیر.

و یا مثل نادر ابراهیمی و رضا امیرخانی و ویکتور هوگو و ابراهیم حاتمی‌کیا، حتی در انتقاد هم خاکستری باشم، نه صفر و صد؛ حق را، حق را و حق را حتی در سینه‌ی نفرت‌انگیزترینِ باطل‌ها، حق نشان دهم؛ دروغ نگویم... حتی در مبارزه هم -اگر باشد البته. هوگو را نمی‌دانم، سه‌تای دیگر اما خردوخمیر شده‌اند و می‌شوند. طفلکی نادر... خیلی جاها از خون خوردن‌ها گفته چون حتی آلِنی‌اش هم، با وجود بی‌مذهب بودن ضدمذهب نیست و این یعنی انکار نکردن حق، و نمایاندنش. (و حتی آلِنی‌اش هم با وجود مبارز راه آزادی بودن، از آزادی جنسی و فساد برائت می‌جوید و‌ به برهنگی انتقاد می‌کند و حتی برای مبارزه با حکومتِ باطل و بردن آبروی او هم نمی‌خواهد که دست به چنین اعمالی بزند، و نمی‌زند.)

و من برای این‌که آن‌ها باشم، کفش آهنی لازم دارم و نگاهِ عمیق و به‌روز. هیچ‌کدام را هم ندارم! فقط رمان می‌نویسم؛ بی‌هدف نه، اما فاخر؟! آن هم... نه.

قبول؛ برای یاد گرفتن راه رفتن با کفش آهنی شروع نمی‌کنند بلکه با کفش سوت‌سوتی آغاز می‌کنند! ولی وقتی یاد گرفتی باید تصمیم بگیری که با پاهایت چه ‌کار کنی.

نمی‌دانم...

پاهایم، پاهای یک دروغگوی هنرمند می‌شوند یا پاهایی توی کفش آهنی؟!

به هر حال، این هم یک دوراهیِ مزخرفِ دیگر است.


پی‌نوشتِ بی‌ربط: هوا از پائیز، پائیزتر شده. بی‌خود نیست که این‌قدر موجود بلاتکلیفی‌ام؛ متولدِ بهارِ بلاتکلیفِ باری به هر جهت. راستش، حنانه هم اگه دقت کنه همینه!



  • طاهره الف

نظرات  (۲)

حنانه دقت‌نکرده هم همینه. :دی

چقدر پستت رو دوست داشتم. تجمیع حرفای پراکنده‌ ذهنم بود. خداقوت.
پاسخ:
حنانه حتی اگه دقت کنه هم همینه:d

الهی شکر:)
من به سه گزینه ی اول دروغگو نمیگم، جهان بینی متفاوت میگم. 
بحث اینه که چی رو باور داریم. 
امیرخانی هم تلاشش قبولوندن سیستم فکری خودشه و این کار رو خیلی نرم تر از اورول انجام میده، اما میده. 
خاصیت هنر اینه گمونم. هیچ کدوم خارج از دایره ی هنر نیستن، فقط سمت و سوی متفاوت دارن.
پاسخ:
نه، نه! تفاوت نگاه‌ها رو در نظر گرفتم و اصلاً اون برام هیچ مسئله‌ای نیست. در ضمن مطمئناً هر هنرمند و نویسنده‌ای یک‌جور سمت‌وسوی فکری از خودش نشون می‌ده؛ این‌که غیرطبیعی نیست! هیچ هنرمندی بدون سوگیری نیست؛ بدیهی‌ترین اتفاق عالم!
اما فرق یکی مثل امیرخانی با اورول اینه که: رضا مجبورت نمی‌کنه. من دیدم که تندترین انتقادها رو اون داشته، اما نه به طوری که بخواد دروغ و ناحقی به حرفش اضافه کنه تا هرچه غیر تفکر خودش رو "مسخره و احمقانه" جلوه بده! یا یکی مثل نادر اون‌قدر ظریف تفکراتش رو بیان می‌کنه که هیچ‌وقت تک‌بُعدیِ محض نمی‌بینیش. تو کارهاش رو که می‌خونی، می‌تونی به‌عنوان یه انسان بخش زیادی از حرف‌هاش رو قبول داشته باشی و به‌عنوان کسی با دیدگاه سیاسی و جهان‌بینی خاص، بخشِ دیگه‌ای رو ندید بگیری و فقط از داستان لذت ببری! به هر حال اون جز توی بعضی مسائل کاملاً بدیهی هیچ‌وقت مخالفش رو احمق جلوه نمی‌ده یا تمام دید خواننده‌ش رو محدود به یه جهان‌بینی خاص نمی‌کنه. دروغ نمی‌گه! آزادت میذاره!
اما این سه نمونه که نام بردم، تمام زاویه‌ی دیدت رو تسخیر می‌کنن و نمیذارن آزادانه چیزهای دیگه رو که مخالف عقیده‌شونه -حتی اگر به بزرگی کوه باشن- ببینی. و در صورتی که تو در بخش‌های اساسی‌ای از جهان‌بینی و اندیشه به دلایلی منطقی یا غیرمنطقی باهاشون مخالف باشی، به طور هنرمندانه‌ای احمق جلوه‌ت می‌دن تا از خودت خجالت بکشی که باهاشون مخالفی!
این دادن یه نگاه صفر و صدی یا "همه‌چیز یا هیچ‌چیز" به مخاطبته: قبولم داری؟! تو عاقلی! نداری؟! جزو احمق‌هایی هستی که گله‌وار تو دنیا زندگی می‌کنن!
حالا اگر حق صددرصد باهاشون بود، این محدود کردن دید، یه کار هنرمندانه‌ی قشنگ بود برای توجه دادن به مسلمات و بدیهیات. اما نیست‌. فقط یه جهان‌بینی دارن یا فقط یک‌ بُعد زندگی (آزادیِ محضِ حتی جنسی، براندازی و...) براشون مهمه و حاضرن توی اون به هر افراطی دست بزنن پس عملاً حذف بخشی از واقعیت می‌کنن یا هنرمندانه هر کنشِ مخالفی رو از بین می‌برن -مردود می‌کنن. 
این اتفاق خوشایندی نیست و هیچ‌ ربطی به تفاوت دیدگاه‌ها نداره! 
به هر حال منی که خوندمشون می‌دونستم با چی مواجهم و می‌دونستم کسانی رو می‌خونم یا می‌بینم که نمی‌تونم باهاشون موافقِ کامل باشم ولی اگه کسی هوشیار نباشه، مثل دخترکِ توی V همه‌ی دنیاش رو یه دروغ زیر و رو می‌کنه و همه‌ی نگاهش رو یه دروغ: صفر یا صد، همه‌چیز یا هیچ‌چیز. (خود V هم از دروغ هنرمندانه گفته بود راستی؛ اما وقتی که تمام روح و اعتقاد دختر رو تسخیر کرد، نه قبلش [حتی اینم هنرمندانه‌ست]! به طوری که حتی توی اون مورد خاصی که برای درد کشیدن احساسیِ دخترک توی دیوار گذاشته بود، مخاطب دیگه نمی‌تونست هیچ منطق مخالفی رو بشنوه یا قبول کنه چون دلش سوخته بود و هیچ‌چیز دیگه‌ای به‌نظرش مهم نمی‌اومد. بیننده حاضر می‌شد صورت مسئله رو پاک کنه اما حتی "منطق" مخالفِ احساسی که پیدا کرده رو نشنوه! این یه تسخیر دروغیِ هنرمندانه نیست؟!)
البته لازمه بگم: خیلی‌هام با غرض‌ورزیِ موافقت یا مخالفت محض می‌خونن و این‌هام معمولاً ضعف و قدرت‌ها رو نمی‌بینن توی یه تفکر و ایدئولوژی چون نگاهشون به طور خودکار صفر و صدیه!
باشد که لااقل از این دسته‌ی آخر نباشیم! 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">