رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

دنیای زنانه یا خانه‌ی پوشالی


اینی که می‌نویسم، ملغمه‌ای‌ست از چند فیلم و کتاب. دیگر همه می‌دانند که دنیا دارد زنانه می‌شود. و نظر من دراین‌مورد؟! ازش می‌ترسم چون از دنیای مردانه و خشونت علیه زنان هم ترسناک‌تر است!

فیلم کسالت‌آور، منزجرکننده، براساس واقعیت و زجردهنده‌ی "آزمایش زندان استنفورد - The Stanford Prison Experiment" را دیده‌اید؟! اگر ندیده‌اید، نبینید! جداً می‌گویم. اگر روح و حوصله‌تان را دوست دارید، این فیلم را نبینید!

به هر حال، چون برای مطلب مدنظرم مهم است، خلاصه‌ای که ویکی‌پدیا از فیلم گذاشته را برایتان می‌گذارم:

(آزمایش زندان استنفورد یکی از معروف‌ترین و به نقلی خطرناک‌ترین آزمایش‌های روان‌شناسی است که تاکنون انجام شده‌است. در این آزمایش که به سرپرستی دکتر فیلیپ زیمباردو در دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۷۱ انجام شد، چندین دانشجوی سالم از نظر روانی به صورت آزمایشی نقش‌های زندانی و زندان‌بان را پذیرفتند.)

خب، به‌نظرتان نتیجه‌ی این آزمایش هولناک چه شد؟! بله، درست است! دانشجوهای سالمِ زندان‌بان‌شده، بعد از فقط چندساعت چنان قالب گرفتند که کار زندانی‌های بیچاره را به آزارهایی که حتی فکرش را هم نمی‌توانید بکنید، رساندند! تأکید می‌کنم: دانشجوهای سالمِ جوانِ نیرومندِ بی‌آزارِ بی‌سابقه‌ی کیفریِ بی‌پیش‌زمینه برای زندان‌بان‌شدن.

این را یک‌گوشه نگه دارید تا بگویم!


دنیا دارد زنانه می‌شود و کاملاً پیداست که آثار سینمایی و هنری (بخوانید: نظرات نخبگان و روشنفکران!) دارند برعلیه مردان و به نفع زنان ساخته می‌شوند. این، خوب است؟ به جرأت می‌گویم: «هرگز!»

دلیلش این نیست که مثلاً من مخالف احقاق حقوقِ ناحق‌شده‌ی زنانم و فلان! دلیلش این است که یک افراطی در این خیزش جدید دیده می‌شود، به هولناکی همان افراط‌ها و نظراتی که سابقاً راجع‌به موجود اضافی و شیطانی و فلان و بهمان‌بودنِ زنان داشتند! حالا دارند مردان را می‌کوبند. چرا؟! چون سال‌ها به زنان ظلم کردند و حالا باید درست شوند و بپذیرند که هیچی نیستند!

این‌جا می‌گویم و امروز: این خیزش پدیده‌ای مثبت نیست. مثل همه‌ی ایدئولوژی‌ها و جهان‌بینی‌های گذشته که خواستند دنیا را نجات بدهند اما گند زدند بهش، این هم همان می‌شود چون دارد از همان راه می‌رود. 

«هدف وسیله را توجیه می‌کند.» چه‌قدر این جمله‌ی لعنتی معروف و خانمان‌برانداز است! به قول آقای مطهری: «یعنی مثلاً تو هدفت شادکردن مؤمن باشد، به هر طریقی. پس بروی باهاش زنا کنی چون این‌طوری خوشحال می‌شود! خب، تو‌ گناه نکرده‌ای که! مؤمنی را خوشحال کرده‌ای!» بله! همین‌قدر مسخره و بی‌منطق. همه‌ی ایدئولوژی‌ها هم برای رسیدن به هدف شاید خوبشان، دست به جنایت زدند و خراب کردند؛ بالاتر از مجاهدین خلق برایتان مثال بیاورم؟! حالا این جنبش زنانه هم دارد از همین راه می‌رود اما هنوز خیلی‌ هم معلوم نیست! کم‌کم صدایش درمی‌آید.


فصل آخر سریال خانه‌ی پوشالی...

کاری به حواشی‌اش ندارم! کلر برنده شد. او، یک کابینه‌ی کاملاً زنانه ساخت و پناه‌گرفته پشت بارداری‌اش، مظلوم‌نمایی‌اش، شعارهای دفاع از حقوق زنانش، رئیس‌جمهور آمریکا شد. تقریباً اواسط فصل بود که فهمیدم قرار است همین بشود. و آخر فیلم؟! به وجد آمدم. تحسینش کردم. کلر، یک مرد را کشت؛ مردی که از همه‌ی جنایت‌هایش مدرک داشت؛ مردی که فکر می‌کرد کلر را ظلم مردی دیگری این‌قدر سنگ و جانی و بی‌رحم کرده، اما...

تصویری از کودکی کلر در اول فصل نشان داده‌شد: چند پسر لباس‌هایش را پاره کردند و او چشم یکی‌شان را تقریباً‌ کور کرد. جالب‌ترش اما آن‌جا بود که مادر کلر می‌گفت: «شرط می‌بندم خودش اون پسرا رو تحریک کرده!» و دخترکوچولو لبخند زد؛ لبخندی شرورانه.

برداشت من از مجموع فصل آخر (تأکید می‌کنم: برداشت من) این بود که کلر همین جنبش زنانه است که کم‌کم "قالب" گرفته، مثل زندان‌بان‌های آزمایش استنفورد. او بدی می‌کند اما مظلوم‌نمایی هم. بهش نمی‌شود حرفی زد یا کاری داشت چون انتقام می‌گیرد. خود را مبرا از گناه و نقطه‌ی مقابلش را شهوت‌پرست و گناهکار و مشمئزکننده جلوه می‌دهد. او جنایت می‌کند. آدم‌ می‌کشد هم‌پایه‌ی شوهرش و حتی از او بالاتر. و در آخر؟! پشت مادری و شعارهای زیبا پنهان می‌شود و به هدفش می‌رسد. یک قدیسه به‌نظر می‌آید.


برای جمع‌بندی:

کتاب "قلعه‌ی حیوانات" جورج اوروِل خیلی ریز و ظریف به یک نکته‌ی جالبِ توجه اشاره دارد: خوک‌ها، حیوانات مزرعه را با ترساندن از این‌که دوباره برده‌ی صاحب فراری شوند، به سخت‌ترین کارها وامی‌داشتند و ساکت و قانع نگهشان می‌داشتند. 

زنان حالا دارند به قولی انتقام سال‌ها ظلم در حقشان را می‌گیرند ولی افراط می‌کنند. فردا و فرداها، وقتی دنیا کاملاً زنانه شد، وقتی سال‌ها از این نقطه دور شدیم و توانستند تاریخ را دستکاری کنند، مردها را هرچه بیشتر هیولا می‌کنند تا زنان کوچک را بترسانند و متنفر کنند. بعد، آن‌ها که قالب تازه‌ای گرفته‌اند، خودشان دست به جنایت و هرکاری می‌زنند که مردها حتی به خواب هم نمی‌دیدند! بعد، دیگر جنسیت "زن" به‌طور کامل منقرض خواهد شد. همه مرد و نیم‌مرد می‌شوند! نیم‌مردها همان موجوداتی هستند که به‌طور طبیعی با آلت مردانه دنیا آمده‌اند و چون ضعیف و منفورشان کرده‌اند، هیچ به مرد واقعی شباهت ندارند؛ و مردها، همان زنان هستند که قالبی سخت‌تر از بی‌رحم‌ترین مردان تاریخ گرفته‌اند. دیگر گونه‌ای به نام مادر وجود نخواهد داشت و این یعنی عشق و محبت و احساس نابود خواهند شد.

شاید به‌نظر زیادی منفی‌نگرانه و غلوشده بیاید نظراتم. یا شاید ما خیلی زیاد به نیروی مادرشدن اعتماد داریم و فکر می‌کنیم هر زنی که مادر شود، همیشه عاشق باقی می‌ماند و هرگز جانی نخواهد شد.

اما علم پیشرفت کرده! رحم مصنوعی و... فردا پر از زنانی مثل کلر هیل است. 

فکرش را بکنید! ترسناک نیست؟! 

کاش می‌شد بشر را نگه داشت و بهش گفت: «این هم بیش از یک بازی برای چندصدسال سرگرم‌کردنت نیست. بازی‌ای خطرناک! خطرناک‌تر از دنیای مردانه...»

  • طاهره الف

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">