رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

راه رفتن روی لبه ی تیغ!


من به این عکس می گویم: "راه رفتن روی لبه ی تیغ!"

تاریخ مصرف گذشته..


همه اش از یک نیم چاشت شروع شد!

ألا به ذکرش.. :)

دیشب میخواستم وبلاگم را به روز کنم اما خب، فرستاده هایش جلویم را بی اینکه بفهمند، گرفتند:)

امروزِ دیشب:)

امروز.. برای کاری، قرآن دیجیتالی گوشی رو باز کردم.. 

خسران

قدیم ها تا تقی به توقی می خورد، مادر ها می زدند پشت دستشان یا روی گونه شان و پدر ها سیبیل می جویدند و با اخم های گره کرده می گفتند: آخرالزمون شده!

آدم نمی رسد

اللهم عجل لولیک الفرج!

گند تفاوت


بعضی ها دیگر دارند گندِ به قول خودشان متفاوت بودن را درمی آورند!

هر روز یک مدل جدید آرایش.. یک مدل جدید لباس.. تازگی ها خبرش آمده توی ختم هم رنگ جیغ می پوشند! یا مثلاً قرار است پدر های آینده ی این سرزمین باشند اما بیشتر به درد لَلِگی می خورند با آن آرایش ها و مدل مو های نازشان!!

البته نمی دانم.. این ها می خواهند متفاوت باشند یا هم رنگ جماعت؟!

هر چیزی اصلاً..

خدایا شکرت

امروز یکی از خاکستری ترین روز هایی بود که وقتی بیدار شدم، گفتم خدایا عاشقتم! آخر دیروز، بر سر اینکه تنها ماندن در خانه را به تنها نماندن در خانه و آمدن خاله جان، ترجیح می دهم، اعصاب خودم، مادرم و برادرم خرد شد اما خب، خدا امروز باران فرستاد و همه چیز لغو شد و من و خانواده ام مانده ایم با هم! قربان خدا بروم که خودش خرابکاری های ما را تر و تمیز می کند؛ حتی شده باران را می فرستد!

یک یادداشت قدیمی

خسته که می شوم ذهنم برای رفع آن، دست به اقدامات خارق العاده ای می زند.

مثلاً برای خودش فلسفه هایی می بافد که تمام عمر حرص ننوشتشان را می خورم! 

خسته که می شوم، دلم یک سررسید گم و گور را می خواهد که تا زنده ام دست هیچ بنی بشری به آن نرسد و من آن قدر تویش از فلسفی بافی های ذهنم بنویسم که بعد ها از من به عنوانی فیلسوفی بزرگ یاد کنند!

البته ذهنم اقدام دیگری هم می کند. مثلاً اغلب اوقات برایم داستان می سازد.