رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

مردی پیاده آمده..

قصه از آن جا شروع شد که مردی، پیاده آمد!


طفلی ما ها!

محرم نزدیک است و چه طفلی هستم من..!

شرح در متن!

خیلی ناگهانی یاد چیزی افتادم.. 

یکی از جا هایی که همیشه از حضور نداشتن در آن غبطه می خورم مربوط می شود به اتفاقی که برای مادر و پدرم افتاد.

بنده ی خدایی گفت: من امام حسین رو قبول دارم ولی اینکه علی اصغر رو برد و اون اتفاق افتاد خب واقعاً اشتباه کرد.