رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام رضا» ثبت شده است

مهمان در میهمانی:/

دیروز بعد از ظهر به بهانه ی این که رضا را از وقتی که اعزام شده ندیده ام، دعوت شدند خانه ی ما. 

نزدیک غروب بود که عمو جان هم آمد.. اساساً این جا چیزی به اسم خانواده ی پدری و مادری مفهوم چندانی ندارد! همه، همه جوره فامیلیم:)) فقط خانواده ی مادری یک کمی خودمانی تر است!

خلاصه که عمو هم آمد.. قرار نبود شام بمانند اما شد و ماندند:|

مرتضی

مرتضی می گفت: اسممُ دوست دارم.. معلمم بهم گفته بود که یعنی خشنود شده!

قبول دارم.. این اسمُ از بچگی دوست داشتم.. دارم.. خواهم داشت.

فکر می کنم..

دو تا علی بودن.. هر دو مرتضی..

دو تا علیِ غریب بودن.. هر دو هم مرتضی!

این چه طور ممکنه؟ :)

معادله ی سختیه.. 

چه طوری میشه علی باشی.. غریب باشی.. مرتضی هم باشی؟


+ نمی طلبد