دیروز بعد از ظهر به بهانه ی این که رضا را از وقتی که اعزام شده ندیده ام، دعوت شدند خانه ی ما. 

نزدیک غروب بود که عمو جان هم آمد.. اساساً این جا چیزی به اسم خانواده ی پدری و مادری مفهوم چندانی ندارد! همه، همه جوره فامیلیم:)) فقط خانواده ی مادری یک کمی خودمانی تر است!

خلاصه که عمو هم آمد.. قرار نبود شام بمانند اما شد و ماندند:|