رنگ پریده

رنگ پریده

بی طعم، بی مزه، بی رنگ..
دنیای گیجِ مه آلودِ من این گونه هاست.

پیام های کوتاه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشورا» ثبت شده است

محک / مدد ..

خاک های نرم کوشک را اخیراً خوانده ام. خاطره ای تویش بود مربوط به شب عملیات. بچه ها خورده بودند به یک میدان مین شناسایی نشده و حاج عبدالحسین دست به دامان ائمه شده بود. بعد هم دستور داد همه از میدان مین رد بشوند!!
فکر می کنید چه شد؟ هیچ! همه رد شدند. صحیح و سلامت. فردا صبح روی مین ها ردپای بچه ها بود و جالب اینکه آن مین ها بعداً عمل کردند!!!

شرح در متن!

خیلی ناگهانی یاد چیزی افتادم.. 

یکی از جا هایی که همیشه از حضور نداشتن در آن غبطه می خورم مربوط می شود به اتفاقی که برای مادر و پدرم افتاد.

بنده ی خدایی گفت: من امام حسین رو قبول دارم ولی اینکه علی اصغر رو برد و اون اتفاق افتاد خب واقعاً اشتباه کرد.